تبليغاتX
به دلم افتاده به داد دستام می رسی....

مسلمان

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!

+ نوشته شده در  هشتم بهمن 1390ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 
زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد.
فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید.
در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.

سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید..
3- بیشتر از سبزیجات استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید:
Energy (انرژی)،
Enthusiasm (شورواشتیاق)،
Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید.. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید...
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.

جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- مطمئن باشید که بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.


آخرین اما نه کم‌اهمیت‌ترین:
40- کمک کنید تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد و بازتاب آنرا در زندگیتان ببینید.

+ نوشته شده در  سی ام آبان 1390ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 
بله

بله

بله

بله

خیلی خیلی زیاددددد

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مهر 1389ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 

نمی دونم چرا هر جا رسیدم

 تو قبل از من از اونجا رفته بودی

 

تو دوسم داشتی همیشه از دور

ولی چیزی به من نگفته بودی

 


شلوغه دورم اما بی تو دنیام

دوباره ساکت و دلگیر میشه

 

نمی دونم چرا قطار میره


همیشه واسه گفتن دیر میشه

+ نوشته شده در  یازدهم مهر 1389ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 
روزی مردی نزد شیوانا عارف بزرگ آمد(شیوانا استاد عارفی بود که هزاران سال پیش در مشرق زمین می زیست ) و نزد او گله کرد که هیچ کس او را دوست ندارد و از این تنهایی رنج می برد . شیوانا تبسمی کرد و از او پرسید: آیا در طول این هفته کسی به تو گفته است مواظب خودت باش !

مرد با تعجب گفت : " آری ! هر وقت نزد مادر پیر و بیمارم می روم موقعی که ترکش می کنم می گوید مواظب خودت باش . هر روز صبح دختر باغبان نیز می گوید مواظب خودتان باشید . بعضی از دوستانم نیز گهگاه از من می خواهند که مواظب سلامتی خود باشم . خوب این چه معنایی می دهد."

شیوانا با تبسم گفت : " تو تنها نیستی! مادری داری که برای مواظبت از تو کاری از دستش بر نمی آید و از تو می خواهد که خودت مواظب خودت باشی ! دوستانی دارند که می بینند تو به خاطر خودخوری و افسردگی در حال سوختن هستی و از تو می خواهند خودت برای خودت کاری بکنی ! و از همه مهم تر زنی وجود دارد که علاقمند است تو را سالم و سلامت ببیند . با این همه دوست و همراه تو تنها نیستی!"

تو تنها نیستی، فقط کافیه کمی به اطرافت دقت کنی.

+ نوشته شده در  یکم شهریور 1389ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 
 

ساده گرفتم دوریتو باید نگامو پس بدی

به این ثانیه هام بازم شوق نفس بدی

 

 

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1389ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 
ما رو با هم آرزو کن با تو من تمام دنیام....

 

میگن ببخش و سخاوتمند باش ... دنیا هم به تو می بخشد...

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1389ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 
 

 

همین جایی که من دلشوره دارم تو مثل حس نزدیک بهاری

دارم سر میرم از تو هر دقیقه تو هم حس می کنم این حالو داری

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی 1388ساعت   توسط صبا لهراسبی  | 

درباره في في (فرزانه)

تو فقط اشاره كن بودنتو....

به خودم مي گم شايد اين يه اشتباه بزرگه  ....

قبلش بايد بگم من اصلا ادم حسودي نيستم فقط اندكي قبطه مي خورم ... تو عالم خانوادگي منم باید دوستش دارم...

2 سالي از من بزرگتره  وقتي ديپلم گرفت رفت ارمنستان دندانپزشكي خوند  نمي دونم چند ترم ولي معلوم نيست كه چه جوري و در وراي  هزار تا ژان گولر بازي  سر از سال دوم شهيد بهشتي  در آورد خلاصه شد دكتر جون ..توي فاميل دو سه تا دكتر داريم ولي سن بالا هستن و مثل اين جوون نيستن خلاصه همه تحسينش مي كنن منم باهاش صميمي بودم ولي از بزرگ فاميل تا كوچيك و دختر و پسر همه مريد اين شدن هر وقت خبري مي شه منتظرن اون بياد .. مادر بزرگمون هر وقت از سفر يا زيارت مي اد همه رو ول مي كنه اول سوغاتي اونو مي ده ....

الان رفته دبي كسي جرات نداره بپرسه داره چيكار مي كنه  اونم توي وانفساي اقتصادي الان شايد هم مثل من توي دبي بيكاره و مشغول خرج كردن پولاي باباشه ...منم مثل اون لااقل توي ايران 6 سال  دانشگاه رفتم اصلا هم دوست ندارم مثل اون دستمو توي دهن اين و اون كنم... ولي ميگم چرا بايد اين همه فرق باشه ؟...ازش فراري شدم خدانكنه عيد بشه اين راه بيافته عيد ديدني تا چند وقت هر كي رو مي بينم ازش خاطره تعريف مي كنه اون روز اومده بود اگه بگي چي شد...اگه بگي چي پوشيده بود....از چرتو پرتاش  از بلوتوث ايي  كه از بيا و ببين از بچه هاي نديد بديد... البته مي دونم ايمان توي قلب ادماست نه ظاهرشون ولي اين تو فاميل ما خيلي نوبره

به اين فكر مي كنم :آدما توي برهه زماني چقدر مي تونن عوض بشن  مي تونن به اعلا برسن يا به انحطاط فقط شرايط به نظرم خيلي مهمه...

شرايط به اضافه تنيلي و پشت گوش اندازي منو به... رسوند و شرايط به اضافه ؟ و اندكي ؟اونو به ....

كاش نشنوم آواي رفتنتو

تو فقط اشاره كن بودنتو....

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1388ساعت   توسط صبا لهراسبی 
 

 

 


پرسيدم ... ،

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،


و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق .... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست .

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1388ساعت   توسط صبا لهراسبی  |